|
دلتنــگم
کسی چه میداند چقدر فرو ریختم ... از دیدن کسی که... تنها صدايش شبیه به "تو" بود...!
خیلی دوست دارم...
یه بار گفته بودی گوی موزیکال دوس داری. یادته؟ کاش میشد بهت هدیه بدم تا خوشحال شی بخندی. فدای اون چشات بشم که میخندی قشنگتر میشه... خدا نکنه هیچوقت تنها شی. اگه یه بار دلت گرفت یادت نره یکی اینجا داره بخاطرت پرپر میزنه...یادت نره یکی اینجا به عکسات زل میزنه درد دل میکنه...یادت نره همه ی زندگیه منی...یادت نره عشقمی... نازنینت یادت نره... تولدت مبارک عزیز دلم...
منم! دلداده ی همه ی دروغ های تو... هر شبم خیره به آسمان می روم تا تب درد با نگاهم می کشم تصویر چشمانی سرد گفتم سرد؟ پس چرا باز مرا آتش زد...؟ می دانم هردومان بی تابیم تو در آغوش کسی من ز بی هم نفسی... هردومان بی خوابیم تو از شوق وصال من از اندوه فراق... می دانم بعد از آن شب جدایی او به صد ناز بشد همخانه ی تو... " نازنین! بازیچه بودی... " تلخ میخندم به این بیچارگی بعد از این یاد تو و گریه ی من... من ساده به تاوان گناه تو چنین میسوزم... " نازنین "
نمیگویم فراموشم نکن هرگز ولی گاهی به یاد آور اسیری را که میدانی نخواهی رفت از یادش...
چن وقته حالم از همیشه بدتره... خدا نخواست کنارت باشم... خدا... هربار میگم دیگه توو این وب نمیام ولی اینجا تنها جاییه که واسم مونده. تنها جاییه که میتونم حرفایه دلمو بهت بگم. آخه هیچکی نیس باهاش درد دل کنم...میدونم یه روزی میخونی... تو چی؟ تو داری چیکار میکنی مجیدم؟ اصلا یه لحظه هم به یادم میفتی؟ یادم نبود...تو که تنها نیستی... مجیدم؟ دوست دارم... ببین دیگه خجالت نمیکشم بگم. ببین دیگه اصرار نمیکنیو میگم دوست دارم... بیشتر از اینکه تنهایی اذیتم کنه، فکر اینکه چطور دلت اومد بری داره داغونم میکنه... فکر اینکه چطور تونستی منو به این روز بندازی داره عذابم میده... من که بهت بدی ای نکرده بودم... بدون اینکه بهم یه لحظه فک کنی داری راحت زندگیتو میکنی... واقعا شبا آروم سرتو رو بالش میذاری؟ فک نمیکنی یکی اینجا هرشب با بغض میخوابه؟ اون لحظه ای که میخندی فک نمیکنی که این خنده رو از یکی گرفتی؟ فک نمیکنی یکی داره شب و روز از غم تو میسوزه؟ فک نمیکنی زندگیه من چی شد؟ به قولایی که بهم دادی فک نمیکنی؟ به من، به کسی که میگفتی همه ی زندگیته فک نمیکنی؟ به کسی که میگفتی برات یه فرشته س فک نمیکنی؟ زود یا دیر هممون یه روزی میمیریم... زیاد دور نیس... زود میگذره...
هرگز . . زیر نگاه پاییزی تو
رفتی... بی آنکه مرا به خدا بسپاری نمیدانم خدا را از یاد برده بودی یا مرا...
حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه بود... کاش میدونستم الان کجایی و داری چیکار میکنی. کاش میشد ببینمت. کاش همه ی اینا یه خواب باشه...
شب از راه رسید... دل من! در پی گمشده ات می گشتی؟ او نخواهد آمد... رفتنی رفت که رفت... من و یک دنیا درد تو و رویای محال من و تنهایی و فردای دگر همه ی آنچه که بر جا مانده...
گاه از این مردم بی درد بدم می آید من ز افسون گل زرد بدم می آید گفته بودی که تمام شب من گریه ی توست من از این گریه ی شبگرد بدم می آید هر چه عشق ست لگد مال خزان باید کرد که از این واژه ی نامرد بدم می آید...
همیشه سبز می خشکد، همیشه ساده می بازد همیشه لشکر اندوه، به قلب ساده می تازد من آن سبزم که رستن را تو آخر بردی از یادم چه ساده هستی خود را به باد سادگی دادم به پاس سادگی در عشق، درون خود شکستم زود دریغا.. سهم من از عشق قفس با حجم کوچک بود... از پسر از مرد از آدما بدم میاد...
دیده ام خیره به ره ماند و نداد، نامه ای تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطایی کردم، که زمن رشته ی الفت بگسست در دلش جایی اگر بود مرا، پس چرا دیده ز دیدارم بست هر کجا می نگرم باز هم اوست، که به چشمان ترم خیره شده درد عشق ست که با حسرت و سوز، بر دل پرشررم چیره شده گفتم از دیده چو دورش سازم، بی گمان یادش از این دل برود مرگ باید که مرا در یابد، ورنه دردیست که مشکل برود شعر گفتم که ز دل بردارم، بار سنگین غم عشقش را شعر خود جلوه ای از رویش شد، با که گویم ستم عشقش را مادر این شانه ز مویم بردار، سرمه را پاک کن از چشمانم بکن این پیرهنم را از تن، زندگی نیست به جز زندانم تا دو چشمش به رخم حیران نیست، به چه کارم آید این زیبایی بشکن این آینه را ای مادر، حاصلم چیست ز خود آرایی در ببندید و بگویید که من، جز از او از همه کس بگسستم کس اگر گفت چرا؟ باکم نیست، فاش گویید که عاشق هستم...
مهربانم! قرارمان نارفیقی نبود چه زود فراموشت شد عهدی که به رسم وفا بستیم و چه آسان سقف آرزوهایم را فرو ریختی... چه ساده دروغ گفتی... چه ساده دل شکستی... چه ساده رفتی... شاد باش با هر که هستی چه دردیست درد خیانت و تو چه بی خبر از این درد مرا نابود کردی... عزیزترینم! در این لحظه های ناشاد دوری و درد هیچ شانه ای تکیه گاه رگبار گریه هایم نیست... هیچ شانه ای...
می گفتی تا آخرش با منی... ولی از اون اول هم با من نبودی... من موندم تو پس الان کجایی... کجایی مجیدم؟ فراموشت شدم؟ 3سال از جداییمون میگذره نه؟ گاهی وقتا زنگ میزدم که گوشی رو جواب بدی و یه لحظه صداتو بشنوم... ولی الان خیلی وقته که زنگ نزدم...خیلی وقته... آخه یکی گفت مجید گفته نازنین رو تازه شناختی و منو دوس نداری... میدونم منو دوس نداری ولی کاش واقعا منو میشناختی...حیف هیچوقت خودتو واسه یه لحظه هم جای من نذاشتی...کاش یه بار منو میدیدی که چقد داغون شدم...حق من این روزا نبود... میدونی؟ هنوزم گاهی وقتا باورم نمیشه و فک میکنم خوابم...من بهت اعتماد کرده بودم مجید...باورم میشد هر چی میگفتی...ساده بودم... خواهرم 2سال پیش ازدواج کرد. توو خونه بدجوری تنهام.نصرین هم رفت پیش خدا.دیگه دانشگاه هم نمیرم...نگاه دوستام اذیتم میکنه...حتی دیگه دکتر هم نمیرم.وقتی نه قرص نه شربت اثری نداره دیگه چرا برم... عید هر کی اومد خونمون بهم میگفت پیر شدی...آره پیر شدم...وقتی دستام میلرزه وقتی تا فکرت به ذهنم میاد سرفه های عصبیم شروع میشه وقتی جلوی آیینه میرم خودم گریم میگیره ...آره غصه ت شکستم کرد... کاش لااقل خونه آروم بود...خونه ای که صبح با دعواهاشون بیدار میشم...خونواده ای که وقتی چشمشون بهم میفته بخاطر تو تحقیرم میکنن... خیلی وقته با کسی درد دل نکردم... از آدما از زندگی از دنیا متنفرم... فقط هر چن وقت یه بار میرم زیارت...دعام اینه که کاری که تو با من کردی، سر هیچکی نیاد حتی دشمنم... توو این 3سال یه شب نشده بغض نکنم.تا چن سال میتونم هرشب با عکسات حرف بزنم... تا چن سال میتونم اینجوری زندگی کنم...چقد دووم میارم...هر پسر دختری توو خیابون میبینم یاد تو میفتم که با یکی دیگه ای، یاد تو که خیلی ساده منو ولم کردی و رفتی....یاد تو که اینجوری منو تنها گذاشتی... 1سال هر شب۳ساعت باهم حرف میزدیم و میگفتی همه ی زندگیتم، الان هرشب من تنهام و تو با یه نفر دیگه ای..میدونی چیه مجید؟ تو منو نمی خواستی. من برات وسیله ای بودم که به نیازات برسی... کاش میدونستی کاش می فهمیدی کاش درکم میکردی کاش فقط واسه یه لحظه خودتو جای من میذاشتی... هیچکی نمیتونه درکنم کنه چون هیچکس نمیدونه بین منو تو چی گذشته... مجید چرا وقتی منو نمی خواستی با من موندی...چرا گفتی عاشقمی...چرا گفتی تا آخر عمرت هیچکی نمیتونه جای منو توو قلبت بگیره...چرا دروغ میگفتی...چرا توو اون 2 شب... چرا؟...مگه من چه بدی ای بهت کرده بودم...من چیکار کرده بودم...روزی هزار بار این چرا هارو میگمو واسش جوابی ندارم...آخه تو هیچ وقت بهم جوابی ندادی...فقط گفتی شرمنده ای...فقط گفتی ببخشمت...فقط همین 2 تا کلمه...با این 2 تا کلمه زندگیمو داغون تر کردی...با این 2 تا کلمه دنیارو رو سرم خراب کردی...با همین 2تا کلمه زندگیمو ازم گرفتی... من اینجا می نویسم و تو بی خیال منی... من تنها شدم و تو... آهنگ وبلاگو گوش کن حرفایه دل منه... دلم بدجوری برات تنگ شده مجید... بخدا دلم بدجوری واسه یه بار نازنین گفتنت تنگ شده...دلم واسه اون شبا و اون روزا تنگ شده...دلم تنگ شده...
گفتی دوستت دارم چه صادقانه پذیرفتم چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه همه چیزم شدی چه فریبنده آغوشت برایم باز شد چه زود نیازمندت شدم چه حقیرانه ترکم کردی چه ناجوانمردانه واژه ی غریب خداحافظی به میان آمد... چه بی رحمانه سوختم...
۲۱ فروردین...حتما یادته... ولی ۱۰ مرداد... میان حقیقت و اوهام فقط یک گام بیش نیست و من نمیدانم کجا هستم... سرگشته ام از این لحظه ها سرگشته ام از این زندگی باید رفت... با کوله تنهایی و دلی تنگ... فرق نمیکند زیر باران باشی یا آفتاب با کسی همراه باشی یا تنها کسی تو را بفهمد یا فراموش شوی... . . . چون من درکی از تمام این احساسات قشنگ ندارم... میدانی...؟ تمام آنها را من در قمار لحظه هایم باخته ام... و من باخته ام... خسته ام... بیزارم...از زندگی... کاش بدانی...
به قدر هر چه گل دیدم مرا آزار کردی تو خیانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو عجب دیوانه بودم من که بستم دل به چشمانت و کار قلب این دیوانه را دشوار کردی تو چقدر از التماسم پیش مردم آبرویم رفت چقدر این چشم ها را پیش مردم خوار کردی تو شنیدم بارها با دیگران بودی ولیکن حیف شهامت مال هر کس نیست پس انکار تو چقد اشعار زیبایی برایم خواندی و گفتی و بازی با دل بیمار من بسیار کردی تو شبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردی و ناچار این طلوع تازه را اقرار کردی تو دلم می خواست عکست پیش من باشد ، نشد زیرا مرا در دادن هر چه که بود اجبار کردی تو نمی بخشم تو را ، او را و هر کس را که بد باشد خدایم خود تلافی می کند هر کار کردی تو نمی بایست نفرین آخر پیمان ما باشد مرا امّا به این کار غلط ناچار کردی تو دلم را دیگر از هر چه نگاه و آرزو کندم تمام پنجره های مرا دیوار کردی تو چه حسنی داشت درد این شکست تلخ می دانم مرا از خواب عشق و عاشقی بیدار کردی تو...
با چه حسی نفس بکشم؟ وقتی درد، کل وجودم را فرا گرفته... با چه حسی بخندم؟ وقتی چشمم لبم را تر میکند... با چه حسی بشنوم؟ وقتی صدایی صادق وجود ندارد... با چه حسی ببینم؟ وقتی هیچ چیز برایم قشنگ نیست... با چه حسی از دردهایم بنویسم؟ وقتی هیچ آرایه ای برای لحظات سخت من نیست...
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد نخواست او به منِ خسته بیگمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟ چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ... رها کنی، برود، از دلت جدا باشد خبر به دورترین نقطهی جهان برسد گلایهای نکنی بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که ... نه! نفرین نمیکنم که مبادا به او که عاشق او بودهام زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد ...
به چه می خندی تو به مفهوم غم انگیز جدایی...؟ به چه چیز به شکست دل من یا به پیروزی خویش...؟ به چه می خندی تو به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد...؟ به چه می خندی تو به دل ساده ی من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست...؟ خنده دار است بخند ...
و من برگ بودم که طوفان گرفت و دیدم که این قصه پایان گرفت بهار تو آمد به دیدار من و آخر مرا از زمستان گرفت کویر تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفت تو می رفتی و چشم من چشمه بود و من خیس بودم که باران گرفت عجب بارشی بود بر جان من که چون رودی از عشق جریان گرفت هوای تو بود و خیال تو بود که دست مرا در خیابان گرفت حقیقت همین است ای نازنین که چشمت غزل داد و ایمان گرفت تو و کوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم که طوفان گرفت...
قسم به انگشتانم تو را می طلبم ای زیباترین مخلوق خدای مریم تو را کور باشی دوست دارم تو را جزام هم خال رسوایی باشد دوستت دارم تو را پس از تمام عشق هایت من اکنون دوست دارم مرداب روح ما شایسته گل های سفید و خوشبو نیست... اما همین که دانی دوستت دارم مرا خوش ترین لحظه هاست
برای زندگی کردن کافیست که مرده باشی ... با چشم های باز و نگاهی رو به آسمان ... کافیست مرده باشی تا بفهمی معنی شب گریه های دخترک شب های بی ستاره یعنی چه؟! نمیدانی بغض فرو خورده چقدر تلخ است.... گرمایه اشکهایم را با دستان سردم حس میکنم... گاهی دلم برای خودم میسوزد... خدا آرومم کن هر شب و روز ازت میخوام آرومم کنی نذر کردم میخوام حالم خوب شه کاری کن فراموشم بشه. کاری کن لرزشه دستام سرفه های عصبیم خوب شه.خواهش میکنم. خواهش میکنم.داره سومین سال جداییم میشه ولی.چرا هنوز حالم بده... چرا همه ی گذشتم روزی هزار بار توو ذهنم تکرار میشه. من که توبه کردم. این چه عذابیه. دیگه چه گناهی کردم. 18 سالم بود. نفهمیدم. نمیدونستم. چرا برایه اون 1سال باید اینطور عذاب بشم... آرومم کن خدا آرومم کن خیلی خستم خیلی آرومم کن...
یه نفر بهم گفت که بخاطر حرفات توو وبلاگ مجید از تو بدش اومده...
اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن / اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم...
آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد چه بگویم؟ آنچنان از تو فرو ریخته ام که فقط ریزش آوار مرا میفهمد... بخشیدمت... توو شبای قدر بخشیدمت... بهم حق بده اینقد دیر ببخشمت... فکر اینکه توو چشات اشک باشه غصه مو بیشتر میکنه... وقتی میخندی چشات قشنگتر میشه، یادته همیشه بهت میگفتم؟... فکر چشایه منو نکن که تا همیشه مردم میگن چرا غمگینه... مثه همیشه که بهش فک نکردی... به اینکه تا همیشه تنهام و نمیتونم کسیو دوس داشته باشم فک نکن... مثه همیشه که برات مهم نبوده... فقط هیچوقت فراموشم نکن... وقتی یکی غصه داره میگه کاش بچه بودم، ولی تو میدونی که من اینم نمیتونم بگم... خودت میدونی از بچگی زندگیم چه جور بوده... فقط میتونم بگم کاش هیچوقت بدنیا نمیومدم... هر کسو دوس داشتم خدا ازم گرفت، خواب نصرینو دیگه هیچوت ندیدم،همیشه حس میکنم خدا اینجوری میخواد تا هر شب با خودش حرف بزنم تا خوابم ببره...حس میکنم خیلی منو دوس داره... تموم روز فک میکنم که کجایی و داری چیکار میکنی، هر شب مثه دیوونه ها توو دلم بهت شب بخیر میگم میخوابم... هنوز هر روز صبح که بیدار میشم نگاه خونوادم برام سنگینه... هر روز سرزنش میشم... هر روز دلم میگیره... هر روز به لرزشه دستام نگاه میکنم به زندگیه بی هدفم فک میکنم...زندگیه ای که ازش بیزارم کردی... هر روز به دل سادم فک میکنم...هر روز بدجوری دلم میگیره... روز تولدت هیچوقت یادم نمیره... 22اریبهشت... شب تولدت توو اتاقم تنهایی با گریه برات جشن میگیرم... نه!شب تولدتو دوس دارم آخه تنها شبی که مطمئنم تو هم بهم فک میکنی... خیلی برام قشنگه... الهی برات بمیرم یه روزی بابا میشی... به بچه یاد بده ساده نباشه... بهش یاد بده مردم دنیا گرگن... یاد بده دله پاک و ساده به درد مردم این دنیا نمیخوره... یاد بده با دروغاش زندگیه کسیو سیاه نکنه... یاد بده دل کسی رو نشکنه... یاد بده قول دروغ به کسی نده که عاشقش کنه... یاد بده هیچوقت خیانت نکنه... نمیام اینجا... حتی روز تولدت... خوشبخت شی عشقم... من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر و نسیم من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم اما برای من - افسوس دلم بدجوری گرفته... کجایی... خدا میدونه چقد دلم برات تنگ شده... فقط خدا میدونه مجیدم...
سرابِ ردپایِ تو کجایه جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم که پایانِ من اینجا شد کجایه قصه خوابیدی که من توو گریه بیدارم که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگیایه من، تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری، تظاهر میکنم هستی توو آهنگِ سکوتِ تو بدنبال یه تسکینم صدایی توو جهانم نیست، فقط تصویر میبینم یه حسی از تو در من هست که میدونم تورو دارم واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم... داریوش خونده، شب دارم میخوابم به این شعر گوش میدم تا خوابم میبره... یه شعره دیگه هم میخونه قشنگه دنیایِ این روزایِ من، هم قدِ تن پوشم شده اِنقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیایِ این روزایِ من، درگیرِ تنهایی شده تنها مدارا میکنیم، دنیا عجب جایی شده...
من شبا به یاد تو میخوابم ولی تو پیشه یه نفر دیگه...
زیاد بهش فک نمیکنم چون دیوونه کنندست... چون هر شبی که این فکرو کردم تو با یه نفر دیگه ای تا صبح خدارو صدا کردم گریه کردم، نمیدونی چطوری شکنجه میشم وقتی شبا فک میکنم تو با یه نفر دیگه خوابیدی،وقتی حس میکردم دارم دیوونه میشم زنگ میزدم به دوستم نصرین... توو این 2سالی که نبودی اون هر روز بهم زنگ میزد نصیحتم میکرد. خیلی دختر خوبی بود. با هیچکس دوست نشده بود.نه خواهر داشت نه داداش... بعضی وقتا از گریه ی من اونم گریه میکرد. مثه3 شب پیش ساعت 4 صبح،آرومم کرد بهم گفت فردا دارم میرم زیارت برات دعا میکنم گفت فردا از همونجا بهت زنگ میزنم،صبح زنگ زد گفت شب رفتم خونه بهت زنگ میزنم، منتظر موندم تا شب ولی خبری ازش نشد،امکان نداشت توو این 2سال یه شب زنگ نزنه،ساعت 1شب خودم زنگ زدم دیدم یه خانومی گوشیشو جواب داد با گریه و فریاد گفت بیا اینجا عروسیه نصرینه... مادرش بود...نصرین وقتی داشت از زیارت بر میگشت تصادف کرد مرد... 2شبه خوابشو میبینم. توو خواب خوشحاله خوشگلتره بغلم میکنه بوسم میکنه میگه من زنده ام... دیگه هیچوقت توو این وبلاگ نمیام که بنویسم... فقط منتظرم اون دنیا ببینمت...بخند ولی زیاد دور نیست... فک کن یکی با کسری اینکارو کنه... برایه همیشه خداحافظ...
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش
بخدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش میبرم تا زتو دورش سازم زتو ای جلوه ی امید محال میبرم زنده به گورش سازم تا ازین پس نکند یاد وصال... خدا لعنتت کنه مجید. خدا لعنتت کنه. بخدا ازت نمیگذرم. دنیایه دیگه ای هم داریم. تو قبولش نداری ولی من دارم... 18 سالم بود باهم دوس شدیم... اولین باری که باهم حرف زدیم گفتی یکی هست که تورو دوس داره ولی تو ازش بدت میاد. گفتم یعنی نمیخوای باهاش ازدواج کنی گفتی نه بابا ازدواج چیه. خندیدی گفتی با من میخواد حرف بزنه خسته میشم چه برسه به اینکه باهاش ازدواج کنم. تو اون چیزی هستی که من از خدا میخواستم... بعد از یه مدت رعنا بهم زنگ زد گفت بهتره بری چون تو از مجید دوری ولی من بهش نزدیکم. من بهش میرسم نه تو... حرفایه رعنارو اومدم بهت گفتم، گفتی اون میخواد تورو ازم جدا کنه دیگه باهاش حرف نزن... حرفات یادم میاد مجید... نازنین چقد صدات نازه، چقد ناز حرف میزنی، شب و روز باهات حرف بزنم خسته نمیشم. رعنا میاد باهام حرف بزنه خسته میشم، ازش بدم میاد ، دختره لجنیه... نازنین چقد چشمات قشنگه، چقد خوشگلی، انگار خدا تورو برایه من ساخته... بعد چشامو بوس کردی... یادته؟ نازنین چقد دستات نرمه... دستامو بوس کردی... چقد اندامت قشنگه، آدم دوس داره باهات بخوابه، بذار به همه جات دست بزنم، الان کنار هم هستیم حرفه ازدواجو نزن، بذار همه کارارو بکنیم بعدا پشت تلفن دربارش حرف میزنیم، تو که میدونی عاشقتم تا آخر عمرم ترکت نمیکنم... نازنین هر چقد این کارارو باهات میکنم سیر نمیشم بازم میخوام... تا حالا توو عمرم دختر به این خوشگلی ندیده بودم، رعنا مثه تو نیست... تو چقد پاکی نازنین مثه یه فرشته ای... یادت اومد حرفات یا همشون یادت رفته؟؟ ولی من همشون کلمه به کلمه یادمه... رفتم خونه خواب دیدم دورِ یه ضریحی مثه ضریحه امام رضا یه سوره ای رو با رنگ طلایی نوشتن. اون سوره یادته؟ به تو همون موقع گفتم. یادته معنیِ اون سوره رو؟ یادم نبود خدا رو قبول نداری؟ خب اون موقع فک میکردم قبول داری که بهت گفتم... بعد از چن ماه ازین کارات، بعد از یه سال دوستی ولم کردی...التماسامو گریه هامو شنیدی، میگفتم بدونه تو میمیرم ، ولی رفتی... رفتی... بعد از یه سال رعنا بهم زنگ زد گفت باهم ازدواج کردین... تو بعدش گفتی نه ازدواج چیه؟؟ دروغ گفته. تو چطوری باور کردی من رفتم خواستگاریش؟؟ من هنوز سنم کمه. بیکارم. سربازی نرفتم. من هنوز تورو دوس دارم. توو این مدت که ولت کرده بودم بخاطر خودت بود. توو این مدت که نبودی عینه درویشا شدم... بیا باهم دوباره دوس بشیم دلم برایه نازنینم تنگ شده... فهمیدم داری دروغ میگی. دیگه فهمیده بودم تو یه دروغگویه هوس بازی. دیگه باهات دوس نشدم... بعد از اون سال توو مشهد که باهام اون کارارو توو اون 2شب کردی. دیگه مشهد نرفتم. 2سال نرفتم. از امام رضا خجالت میکشیدم. سر نماز توبه میکردم. خدا خودش میدونه عاشقت شده بودم. حس میکنم خدا منو بخشیده. نمیدونم چرا فک میکنم خیلی بیشتر از قبل خدا منو دوس داره. امسال رفتم مشهد. فقط به ضریح نگاه میکردم گریه میکردم. هیچی نمیتونستم بگم. فقط شکایتتو به امام رضا کردم... رفتم همون جایی که توو 2شب اون بلاهارو سرم آوردی.ایندفعه تنها... تنها نشستم...همون جا اون گردنبندو انداختم. انگار یه تیکه از وجودمو انداختم. گذاشتم یه گوشه ای از همون جا...کاش میتونستی بفهمی چه عذابی میکشم... بخاطر هوس تو پاکیمو از دست دادم... چقد ساده بودم...
رعنا واسه چی بهم زنگ میزنی؟ ازم دیگه چی میخوای؟ همش بهم زنگ میزنی میگی با مجید ازدواج کردی. باشه خب چرا دیگه دست از سرم بر نمیدارین. من که کاری بهتون ندارم. از اول هم نداشتم. همون موقع مجید بهم می گفت دوسم داره می گفت همیشه باهاش باشم بمونم منم موندم می گفت از همه بدش میاد فقط منو دوس داره منم باور کردم موندم. ولی الان ۲ ساله که خودش همه چیو تموم کرد. منم دیگه کاری بهتون ندارم. دیگه بهم زنگ نزن. خواهش میکنم تموم کن. رعنا هیچوقت بهت بی احترامی نکردم ولی تو بهم پریشب اس دادی گفتی خیلی آدم نفهمی هستی. مگه من بهت زنگ زدم؟ من بهت چی گفتم که فحش دادی؟ من فک کردم مجید بهت گفته بهم زنگ بزنی. نمیدونستم اون خط دسته داداشه مجید.. میخواستم بهش بگم دیگه تموم کنه. رعنا برو ولم کن. اگه بدونی دارم چی میکشم. یه بار بهم زنگ زدی نتونستم خودمو نگه دارم خیلی گریه کردم بهت گفتم دوسش دارم. دوس نداشتم گریمو بفهمی ولی نتونستم. تو از دلم میدونی. خودت پریشب دوباره بهم زنگ زدی خودتم فحش میدی؟ واسه چی؟ باشه مجید مال تو... من که حرفی نزدم. من که چیزی نگفتم . من خیلی وقته که دیگه هیچی نمیخوام. بهم اس دادی گفتی صدات غمگینه گفتی یه ترس و استرس خاصی توو صداته که آدمو بهم میریزه. رعنا تو نمیدونی واسه چی؟؟ همه چیو ازم گرفتین. من بازیچه ی مجید شدم. بخاطر هوس اون داغون شدم. من دارم زندگی نمیکنم فقط دارم نفس میکشم اینو به مجیدم گفتم. دیگه ازین دیوونه ترم نکنین. دیگه زنگ نزن بهم. فقط برو...
مجید! تو که ولم کردی رفتی دیگه بر نگرد. پریشب بعد از رعنا تو زنگ زدی گفتی میخوام برات چن روز دیگه زنگ بزنم همه چی رو توضیح بدم. میگفتی دنبال شمارت بودم که باهات حرف بزنم . مجید ما دیگه حرفی نداریم. نمیخوام هیچی رو برام توضیح بدی. مال کسه دیگه ای هستی به من دیگه زنگ نزن... رعنا میگه تو باهاش ازدواج کردی. تو زنگ میزنی میگی فک کن ازدواج نکردم یا فک کن ازدواج کردم. میگی چه فرقی داره. مجید؟؟؟ چطور فرق نداره؟؟؟ مجید تو میدونی توو چه شرایطی ولم کردی رفتی. توو اوج وابستگی توو لحظه هایی که خیلی بهت احتیاج داشتم. تو میدونستی برات میمیرم. تو میدونستی اگه بری داغون میشم ولی یهو ولم کردی رفتی. منو با غمت با عشقت با گریه هام تنهام گذاشتی. برات مهم نبود که نازنینت بدونه تو داره چی میکشه. هر شب گریه کردم هرشب عکستو نگاه کردم توو دلم باهات حرف زدم . بهت میگفتم چرا باهام اینکارو کردی ولی صدامو نمیشنیدی که جواب بدی. اینقد گریه میکردم که چشام می سوخت درد می گرفت. حرفات یادم میومد که تا آخر عمرت با منی و نمیتونی کسی رو دوس داشته باشی. تو بهم قول داده بودی ولی رفتی. چقد گریه کردم التماست کردم که نری. یادته؟ یادته چقد منت کشیدم ولی برات مهم نبود؟ روزا عینه مرده ها شبا فقط گریه. خواهرم بیدار میشد آرومم میکرد که بخوابم . به مرگ مادرم بیدار میشدم همه صورتم خیس بود. خوابتو میدیدم. توو خواب هم التماست میکردم. اون وقتا کجا بودی که الان اومدی میگی ببخشمت.؟؟.. هر شب ۳ ساعت باهام حرف میزدی درد دل میکردی گریه میکردی گریه میکردم. میخندیدم که بخندی. میخندیدی برات میمردم.نمیدونستم همه ی حرفات دروغ بود همه چی دروغ بود. نمیدونستم یه روزی بدونه اینکه فک کنی یکی داره برات میمیره تنهاش بذاری و بری... بخدا نمیدونستم اینکارو باهام میکنی... یادته پشت تلفن ازم چی میپرسیدی که باید به زور جواب میدادم؟؟ بهت میگفتم از اون حرفا نزن خجالت می کشم ولی داد میزدی دعوا میکردی می گفتی باید جواب بدی وگرنه تو رو ولت میکنم. یادته می گفتی؟ اگه جواب نمیدادم میترسیدم بری واسه همین از خجالت میمردم ولی به زور جوابه اون سوالاتو میدادم... هر چی از پشت تلفن میخواستی باید میکردم. برات مهم نبود که از اون حرفا خجالت میکشم فقط میخواستی بدونی... توو مشهد توو اون ۲ شب یادته چه بلایی سرم آوردی؟... بذار یادت بیارم چون اونا عذابم میدن چون تازه فهمیدم که از دوس داشتن نبود. تو ازم فقط میخواستی استفاده کنی و ولم کنی. بغلم کردی بوسم کردی میگفتی دوستت دارم. هر کار دیگه ای که دلت خواست توو اون ۲ شب باهام کردی. هر کاری. برایه چی؟؟ با یه دختری که ساده بود عاشقت بود پاک بود برات میمرد. واسه چی با من؟ چرا با دروغات گولم زدی؟ دیگه عاشقی و دوس داشتن از یادم رفته الان فقط دروغاته که یادمه. اینکه چرا باهام اینکارو کردی . چطوری دلت اومد؟ زندگیمو سیاه کردی. من هیچوقت ازدواج نمیکنم. از همه متنفرم. از همه ی آدما بدم میاد. پاکیمو راحت از دست دادم. از همه بدم میاد... هر ماه ۱بار میرم دکتر اعصاب. هر شب قرص. همش دستام میلرزه. همش سرفه ی عصبی. همش یه گوشه ی اتاق افسرده. ۲ترم مشروط. به زور یه ترمو فقط مشروط نشدم. دوباره ۲ ترمه مشروط شدم. تو نمیدونی چه بلایی سرم آوردی. تو نمیدونی چقد توو خونه تحقیرم میکنن... تو هیچی نمیدونی که میگی ببخشمت... پریشب گفتی فقط صدایه نفسات میاد بلندتر حرف بزن. میدونی چرا؟ چون همه ی بدنم میلرزید دستام سرد بود گوشی به زور دستم بود. بعد از مدتها داشتم صداتو میشنیدم... ولی دیگه نمیخوام هیچوقت بشنونم... برو... ۲ ساله که رفتی. حالا برو با یکی دیگه. با اون هر شب حرف بزن. با اون بخند. برو با اون باش. به اون حالا بگو دوسش داری. دیگه چرا به من فک میکنی. دیگه چرا دنبال من میگردی که بخوای چیو توضیح بدی؟؟ نمیخوام دیگه زنگ بزنی. برو. تو خیلی وقته که فراموشم کردی پس دیگه زنگ نزن. نمیخوام بازم دروغاتو بشنوم. پریشب گفتی چیکار کنم که شاد شی که خوب شی... تو اگه شادیه من برات مهم بود نمی رفتی... شاد بودن از یادم رفته... ۲ساله هیچکی حتی خنده ی مصنوعی رو هم رو لبام ندیده.... پریشب اس دادی گریه میکردم جواب میدادم. تو اینارو می فهمی؟؟ تو مگه خدارو میشناسی که میگی ببخشمت؟؟ آدرسه اون وبلاگ که بهم گفتی رو هم از قصد گوش ندادم صدات قطع و وصل میشد ولی از قصد دوباره نپرسیدم چون نمیخوام هیچ خبری ازت داشته باشم واسه همیشه دیگه برو... دوس داشتن تنفر همه چی با هم توو دلمه. نمیدونی وقتی بفهمی یکی ۱ سال بهت دروغ گفته که تو رو دوس داره هی ازت خواهش کنه که باهاش بمونی عاشقت کنه ازت استفاده کنه و بعد ولت کنه بره با یکی دیگه. تنهات بذاره و براش مهم نباشه که تو بدونه اون داری چی میکشی چه حسیه. نمیدونی چی میکشم. نمیدونی هر روزم چطور میگذره. حرفات چشات دستات دروغات نگات خندیدنت گریه هات بوسات اون کارات همه یادم میاد اینا تا آخر عمر باید عذابم بدن. از همه چی خستم ولم کن برو. هیچوقت دیگه بهم زنگ نزن. می خوام تا آخر عمرم تنها باشم... برو اصلا به این فک نکن که زندگی منو چه جوری با دروغات داغون کردی. پریشب اس دادی میگی شرمنده ای. ولی با شرمنده بودنت زندگی من درست نمیشه. دلمو بدجوری شکستی. باهام بد کردی خیلی بد کردی. جواب همه ی خوبی هامو با بدی دادی. این حق من نبود... دیگه بهم زنگ نزن دیگه بسه تموم کنین... تو و رعنا بهم دیگه زنگ بزنین منو مسخرم کنین . به این همه سادگیم بخندین. دیگه به من چی کار دارین... برین تموم کنین. دیگه واسه چی به من زنگ میزنین... اینارو گفتم که دیگه بهم نگی ببخشمت... هر وقت خواستم اینکارو کنم نتونستم. چون همه ی اینا یادم میاد. چون اون غمی که توو دلم گذاشتی. اشکی که توو چشامه نمیذاره. چون اون بی رحمیت یادم میاد. چون همه چی دروغ بود. همه رو دروغ گفتی. بهم زنگ نزن نگو ببخشمت. هیچوت بهم دیگه زنگ نزنین. نمیخوام دیگه حتی یه لحظه صداتونو بشنوم. ساده بودم نه؟ بخدا هیچوقت نمی بخشمت... هیچوقت...
|
About![]()
انگار دری به سردی خاک باز کردم Archives90/08/01 - 90/08/3090/06/01 - 90/06/31 90/02/01 - 90/02/31 90/01/01 - 90/01/31 89/12/01 - 89/12/29 89/11/01 - 89/11/30 89/06/01 - 89/06/31 89/05/01 - 89/05/31 89/02/01 - 89/02/31 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|